بارالها! خواست من، آرزوي من است، قرب معنوي و جوار حقيقي و ديدن جمال تو و لقاي تو، آرزوي من است، اما چه کنم که کوله‌بار عظيم گناهان مرا مانع از اين قرب است و چه کنم که بال‌هاي پروازم به‌سوي تو به وسيله‌ي کفران نعمت‌ها و به‌واسطه‌ غفلت‌ها و به‌واسطه‌ي نفاق‌هاي دروني و... سوخته‌اند و ياراي پرواز ندارند، ولي چون لطف و کرم و احسان تو محدود نيست، باز من اميدوارم؛ اميدوارم که اين فراق را به وصال مبدل کني.

بارالها! من نمي‌خواهم که کشته‌ي هوي و هوس شوم، بلکه مي‌خواهم که شهيد راه تو باشم و فدايي تو باشم، خودت آن را نصيبم کن که مرا لياقت آن نيست.

بارالها! من راضي به رضاي توام، رضاي تو نزد من محبوب‌تر از هرچيز خواهد بود، پس از من راضي باش...