از سبک زندگي انقلاب اسلامی تا لایف استایل آمریکایی
جهان در عصر کنونی خود یعنی سال ۲۰۱۱ میلادی در حال تجربه لایف استایلها یا سبکهای زندگی مختلفی است که هر نحله فکری به اندازه وسعت خود توانسته است، سبک زیستن خود را با تسرّی بیشتری به دیگران بشناساند.
لایف استایلهای مختلفی که هریک به فراخور ظرفیتهایی که دارند توانستهاند جمعی از انسانها را واله خود کنند و هر یک به سویی روانند.
سبک زندگی اسلام ناب
در این میان اما، ما شیعیان بهعنوان کسانی که پیرو آخرین دین الهی و تابعین ولایت امیرمؤمنان(ع) هستیم، معتقدیم که راه ما و سبکی را که اسلام ناب به ما آموخته است بهترین و یگانه سبک زندگی برای حیات معقول و طیبه و رسیدن به مقام قرب الهی است.
سبکی از زندگی که البته امام روحالله(ره) با انقلاب اسلامی آن را حیاتی نوین بخشید و نه تنها در ایران بلکه در جهان آن را تسری داد.
تاریخ نیز البته گذشت و کشورهای مستکبر پس از مشاهده قدرت عظیم اقناع کننده و سعادت بخش این سبک از زندگی که میتوان آن را «سبک زندگی انقلاب اسلامی» نامید؛ به محاجّه با آن و مقاومت در مقابلش پرداختند.
مقاومتی که یک بار به صورت جنگ سخت علیه ما جلوهگر شد، بار دیگر با نفوذ در باورهای عدهای از تصمیمگیران و تصمیمسازان، روزی در کوله بار زرسالاران اقتدار طلب و بار دیگر نیز شاید قصد داشت از سمت مفسدان و منحرفین ما را از رمق بیندازد.
هدف جنگ نرم، مقابله با سبک زندگي انقلاب اسلامی است
صورت کلی این حمله نرم را مقام معظم رهبری با شبیخون فرهنگی و مهمتر از آن با تعبیری به نام «جنگ نرم» بارها بیان فرمودهاند.
جنگی خطرناک که هیچ اندازهای از تغافل در آن معنایی ندارد و هر اهمالی با شکستهای بزرگ مواجه میشود.
سبک زندگی ما هماکنون آماج حملات نرم دشمنان قرار گرفته است. چالش اصلی امروز دنیا، مقاومتی است که سبک زندگی آمریکایی یا به سخن دیگر، سبک زندگی غربی در مقابل روش زندگی انقلاب اسلامی از خود نشان میدهد.
در اینجا، گزارش ما قصدی برای پرداختن به چیستی سبک زندگی انقلاب اسلامی ندارد. حقیقت دیگر، حملاتی است که سبک زندگی غربی به سمت ما تدارک دیده و بعضاً انجام میدهد، اما برخی از ما در هر کسوتی از آنها بیخبریم و به طرزی بسیار عجیب فقط به نظاره عواقب شکستهای خودمان در این جنگ نفسگیر نشستهایم(!)
این واقعیتهای تلخ
لایف استایل غربی، بدون اغراق و تعارف، امروز توانسته است در زوایای مختلفی از زندگی مردم ایران اسلامی، گوشههایی را برای نفوذ خود دست و پا کند.
آیا تاکنون به این اندیشیدهایم که از رسانهها تا اسباببازیهای کودکانمان، برخی خرده فرهنگها و نحوه زندگیها و... همه و همه را اگر امروز در جامعه خودمان خوبتر نگاه کنیم؛ جملگی تأثیراتی را از لایف استایل غربی پذیرفتهاند که اگر حتی خوشبینانه هم بخواهیم قضاوت کنیم؛ کار زیادی نیاز است تا این مقولات بتوانند به اصل خود بازگشته و از رجس لایف استایل آمریکایی پاک شوند؟!
امروز کودک ما برای بازیهای جنگیاش با اسباببازیهایی بازی میکند که هیچ نشانی از فرهنگ بسیجی ندارند. تفنگش M۱۶ است و لباسش، لباس کماندوهای آمریکایی.
چرا کودک ما تفنگ M۱۶ آمریکایی دارد، ولی چفیه ندارد...؟!
به این آیا اندیشیدهایم که چرا مثلاً کودک ما برای تبدیل شدن به یک رزمنده کارآزموده از چفیه استفاده نمیکند و یا لباس قشنگ بسیجی را به لباس تفنگدارهای دریایی آمریکا ترجیح نمیدهد.
امروز کودک ما برای عروسک بازیاش، باید عروسکی را در آغوش بگیرد که نه تنها با ارزشهای تعریف شده در جامعه ما هیچ همخوانی ندارد بلکه متأسفانه نماد کاملی است از آنچه که کاخ سفید آمریکا برای تربیت یک دختر و یک زن میپسندد.
آیا میدانیم که امروز عروسکی به نام «باربی» که دشمن در حال تولید و توزیع انواع مدلهای سِنی آن است، بر اساس فلسفه تعریف شده در زندگی خیالیاش میتواند بدون داشتن خانواده بچهدار شود، روابط جنسی داشته باشد، یک عامل انتحاری باشد و در حالت کلی نیز نمادی از برهنگی و آزادی باشد...؟!
آیا میتوانیم باور کنیم که اگر کودکانمان امروز در حال بازی با اسباببازیهایی هستند که هیچ نمادی از باورهای ما و سبک زندگی که برای داشتن آن هزینههای بسیاری پرداختهایم، ندارد؛ صبح فردا آنی نخواهند شد که ما در چارچوب انقلاب اسلامی انتظار داریم...؟! و البته همین فضا را میتوان به بخشهای بسیار دیگری نیز ربط داد.
از رنجی که میبریم
آیا جز این است که امروز بهترین لباسها در میان افکار ما لباسهایی با مارک شرکتهای بزرگ لانه کرده در کشورهای استکباری هستند؟
آیا جز این است که دیدن مصنوعات هالیوودی و بالیوودی امروز در جامعه ما تا آن اندازه تسری یافته است که به محض نام بردن از یک فیلم حتی در یک جمع محدود نیز، عده زیادی هستند که آن را دیده باشند...؟!
آیا وقتی بر طبق آمار تأمل برانگیز سازمان ملی جوانان، درصد کسانی که با نامحرم رابطه دوستی برقرار میکنند، درصد نسبتا زیادی را تشکیل میدهد، این مسئله ما را به سمت این حقیقت رهنمون نمیشود که لایف استایل آمریکایی تا کجا میتواند در جامعه ما نفوذ کند؟
در هنگامی که نیروهای امنیتی کشور گردانندگان چند سایت مستهجن را دستگیر کردند، آیا کسی آمار گسترده عضو شدگان در این سایتها را از زبان مجرمان دستگیر شده نشنید؟
و از برخی رسانهها نیز هیچ خبر خوبتری در دست نیست
نه الگویی از حجاب در اکثر رسانهها پیدا میشود و نه تأکیدی بر اخلاق یا تقوا در آنها به چشم میآید(!)
و از همه بدتر اینکه ما مردم که خواهان زندگی در سبک انقلاب اسلامی هستیم، در برخی از این رسانهها نه اثری از ارزشهایمان میبینیم و نه از احترام در خور به آنها.
حالا درباره قطعنامه ۵۹۸ و چرایی پایان جنگ با یک زن بازیگر مصاحبه میکنند. سیاست خارجی را بر مبنایی که «الجزیره» و «شورای روابط خارجی آمریکا» ترسیم کردهاند تحلیل میکنند. و خوش نخوابیم که احتمال آن هست که صبح فردا نیز دوباره و همانند ۱۱ یا ۱۲ سال قبل؛ در رسانهای به عاشورا و محرم بتازند و یا افکار اماممان(ره) را متعلق به موزهها بدانند.
رسانههای مجازی نیز ذهن و دل بسیاری را با خود برده است. اگر زمانی از جنگ نفتکشها در جنوب کشورمان اطلاعاتی داشتیم، آیا هماکنون نیز از «جنگ وبلاگها» چیزی میدانیم؟
به باور کسی میرسد آیا که امروز به راحتی در برخی وبلاگها مثلاً از دوستی عمیق یک رزمنده ایرانی و یک منافق فراری که هر دو هماکنون در خارج از کشور به سر میبرند، سخن رانده میشود؟
ما در خواب هستیم یا غافل
برای او که در صفحه مجازیاش در اینترنت هیچ روزی نیست که از حمله مفهومی به ساختارهای حکومت خبری یا مطلبی نباشد توفیر نمیکند.
نشاید که عدهای فکر کنند اکنون که روشنگریهایی صورت میگیرد و عده زیادی با واژه جنگ نرم آشنا شدهاند، دیگر همه چیز تمام شد و روز آسوده بودن فرا رسیده است.
امروز شاهد هستیم که فیلمسازی فیلمی میسازد و پس از ساختن آن برای همیشه از کشور میرود؛ فیلمی که در مجامع مختلف جهان از قضا! با اقبال تمام هم مواجه میشود و مضامین طرح شده در فیلم تا آن اندازه به صورت نرم علیه مفاهیم سبک زندگي انقلاب اسلامی که خون هزاران شهید برای تحقق آنها بر زمین ریخته است؛ هجمه داشته است که به راحتی و از هماکنون «جایزه اسکار» نیز برای «جدایی نادر از سیمین» قابل تصور باشد.
امروز از سبک زندگياي که ما برای آن شهید دادیم و همیشه خواهان آن بودیم در عمده فیلمها، تئاترها و آثار مکتوب خبری نیست.
در سبک زندگی ما حجاب نقش پر رنگی دارد. دین و اخلاق به مثابه یک واقعیت نگریسته میشود و هدف هیچگاه نمیتواند وسیله را توجیه کند.
اما تو گویی مقلدانی که وجودشان سراسر فرو رفته در مسخ لایف استایل غربی است، دقیقاً تمام همت خود را به کار گرفتهاند تا با شنا در خلاف این مسیر به هر شکل ممکن به سمتی بروند که شیطان بیشتر دوست دارد.
ضرورت حفظ سبک زندگي انقلاب اسلامي
در برابر تمام این سؤالها تنها یک مفهوم وجود دارد و آن ضرورت حفظ سبک زندگي انقلاب اسلامی است. ضرورتی که صد البته باید بدانیم فقط مربوط به یک سازمان، نهاد و یا یک قشر نیست.
شاید این مفهوم با ذکر یک مثال ملموستر باشد. به این شرایط فرضی فکر کنیم که ناگهان متوجه میشویم دشمن متجاوز به شهر ما حمله کرده و هماکنون خانه و کاشانه ما در معرض حمله و تسخیر دشمن قرار گرفته است.
در این شرایط چه میکنیم؟ آیا بلافاصله دستور برگزاری چند همایش و سمینار را میدهیم یا اینکه کار دیگری میکنیم؟
در آن شرایط فرضی که هرکس به تکاپو میافتد که جان خود و اهل و عیالش را نجات دهد، آیا ممکن است که ما فقط بنشينيم و تصمیم بگیریم یک یا چند جلسه با اهل فرهنگ و هنر بگذاریم و پیرامون این حمله رخ داده به بحث بنشینیم...؟!
مسلماً خیر. پاسخ همه ما به این سوال واضح است. تمام ما در آن شرایط فرضی در اولین اقدام تلاش میکنیم تا جان خود و خانوادهمان را نجات دهیم. و پس از آنکه از امنیت آنها و خودمان احساس اطمینان کردیم، در ضمن آنکه به پایدارسازی این امنیت در مقابل هجوم دشمن متجاوز میاندیشیم به کارهایی فکر میکنیم که بتواند جان دیگر عزیزان ما و در ادامه همسایگان و همشهریهایمان را از هجوم دشمن نجات دهد.
با این سوال و جواب مشخص، آیا همه ما در ذهن خودمان به این نتیجه رسیدهایم که مفهومی به نام «جنگ نرم» یک واقعیت بزرگ و مهم است که هماکنون در کنار ما جاری است.
آیا کسی هست که باور نداشته باشد حضور ماهواره در خانههای برخی از ما مصداق تجاوز دشمن به خانه و کاشانه ماست؟
وقتی که پای از خانه بیرون میگذارید و صحنههایی را میبینید که برخی از آنها هیچ شباهتی به نتایج زندگی در سبک انقلاب اسلامی ندارد، آیا میتوان به این قضاوت رسید که دشمن به شهر ما حمله کرده و نقاطی را نیز تسخیر کرده است...؟!
و حال این هجوم دشمن و این «ما»...!
آیا به ندای ولی زمانه لبیک خواهیم گفت و به یاریاش در جبهه جنگ نرم خواهیم شتافت یا اینکه به هر بهانهای از کنار این صلای بلند خواهیم گذشت...؟!
هریک از ما برای پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» جوابی را در چنته خود داریم و این نخستین گام برای رزمیدن مطلوب در جبهه جنگ فرهنگی است.
نکته آنجاست که نکند در این غفلتها و نسیانها از یاد ببریم که هدف غایی دشمن از جنگ نرم، ورود به عرصه جنگ سخت و غارت ماست. مواظب سبک زندگي انقلاب اسلامیمان باشیم.
لایف استایلهای مختلفی که هریک به فراخور ظرفیتهایی که دارند توانستهاند جمعی از انسانها را واله خود کنند و هر یک به سویی روانند.
سبک زندگی اسلام ناب
در این میان اما، ما شیعیان بهعنوان کسانی که پیرو آخرین دین الهی و تابعین ولایت امیرمؤمنان(ع) هستیم، معتقدیم که راه ما و سبکی را که اسلام ناب به ما آموخته است بهترین و یگانه سبک زندگی برای حیات معقول و طیبه و رسیدن به مقام قرب الهی است.
سبکی از زندگی که البته امام روحالله(ره) با انقلاب اسلامی آن را حیاتی نوین بخشید و نه تنها در ایران بلکه در جهان آن را تسری داد.
تاریخ نیز البته گذشت و کشورهای مستکبر پس از مشاهده قدرت عظیم اقناع کننده و سعادت بخش این سبک از زندگی که میتوان آن را «سبک زندگی انقلاب اسلامی» نامید؛ به محاجّه با آن و مقاومت در مقابلش پرداختند.
مقاومتی که یک بار به صورت جنگ سخت علیه ما جلوهگر شد، بار دیگر با نفوذ در باورهای عدهای از تصمیمگیران و تصمیمسازان، روزی در کوله بار زرسالاران اقتدار طلب و بار دیگر نیز شاید قصد داشت از سمت مفسدان و منحرفین ما را از رمق بیندازد.
هدف جنگ نرم، مقابله با سبک زندگي انقلاب اسلامی است
صورت کلی این حمله نرم را مقام معظم رهبری با شبیخون فرهنگی و مهمتر از آن با تعبیری به نام «جنگ نرم» بارها بیان فرمودهاند.
جنگی خطرناک که هیچ اندازهای از تغافل در آن معنایی ندارد و هر اهمالی با شکستهای بزرگ مواجه میشود.
سبک زندگی ما هماکنون آماج حملات نرم دشمنان قرار گرفته است. چالش اصلی امروز دنیا، مقاومتی است که سبک زندگی آمریکایی یا به سخن دیگر، سبک زندگی غربی در مقابل روش زندگی انقلاب اسلامی از خود نشان میدهد.
در اینجا، گزارش ما قصدی برای پرداختن به چیستی سبک زندگی انقلاب اسلامی ندارد. حقیقت دیگر، حملاتی است که سبک زندگی غربی به سمت ما تدارک دیده و بعضاً انجام میدهد، اما برخی از ما در هر کسوتی از آنها بیخبریم و به طرزی بسیار عجیب فقط به نظاره عواقب شکستهای خودمان در این جنگ نفسگیر نشستهایم(!)
این واقعیتهای تلخ
لایف استایل غربی، بدون اغراق و تعارف، امروز توانسته است در زوایای مختلفی از زندگی مردم ایران اسلامی، گوشههایی را برای نفوذ خود دست و پا کند.
آیا تاکنون به این اندیشیدهایم که از رسانهها تا اسباببازیهای کودکانمان، برخی خرده فرهنگها و نحوه زندگیها و... همه و همه را اگر امروز در جامعه خودمان خوبتر نگاه کنیم؛ جملگی تأثیراتی را از لایف استایل غربی پذیرفتهاند که اگر حتی خوشبینانه هم بخواهیم قضاوت کنیم؛ کار زیادی نیاز است تا این مقولات بتوانند به اصل خود بازگشته و از رجس لایف استایل آمریکایی پاک شوند؟!
امروز کودک ما برای بازیهای جنگیاش با اسباببازیهایی بازی میکند که هیچ نشانی از فرهنگ بسیجی ندارند. تفنگش M۱۶ است و لباسش، لباس کماندوهای آمریکایی.
چرا کودک ما تفنگ M۱۶ آمریکایی دارد، ولی چفیه ندارد...؟!
به این آیا اندیشیدهایم که چرا مثلاً کودک ما برای تبدیل شدن به یک رزمنده کارآزموده از چفیه استفاده نمیکند و یا لباس قشنگ بسیجی را به لباس تفنگدارهای دریایی آمریکا ترجیح نمیدهد.
امروز کودک ما برای عروسک بازیاش، باید عروسکی را در آغوش بگیرد که نه تنها با ارزشهای تعریف شده در جامعه ما هیچ همخوانی ندارد بلکه متأسفانه نماد کاملی است از آنچه که کاخ سفید آمریکا برای تربیت یک دختر و یک زن میپسندد.
آیا میدانیم که امروز عروسکی به نام «باربی» که دشمن در حال تولید و توزیع انواع مدلهای سِنی آن است، بر اساس فلسفه تعریف شده در زندگی خیالیاش میتواند بدون داشتن خانواده بچهدار شود، روابط جنسی داشته باشد، یک عامل انتحاری باشد و در حالت کلی نیز نمادی از برهنگی و آزادی باشد...؟!
آیا میتوانیم باور کنیم که اگر کودکانمان امروز در حال بازی با اسباببازیهایی هستند که هیچ نمادی از باورهای ما و سبک زندگی که برای داشتن آن هزینههای بسیاری پرداختهایم، ندارد؛ صبح فردا آنی نخواهند شد که ما در چارچوب انقلاب اسلامی انتظار داریم...؟! و البته همین فضا را میتوان به بخشهای بسیار دیگری نیز ربط داد.
از رنجی که میبریم
آیا جز این است که امروز بهترین لباسها در میان افکار ما لباسهایی با مارک شرکتهای بزرگ لانه کرده در کشورهای استکباری هستند؟
آیا جز این است که دیدن مصنوعات هالیوودی و بالیوودی امروز در جامعه ما تا آن اندازه تسری یافته است که به محض نام بردن از یک فیلم حتی در یک جمع محدود نیز، عده زیادی هستند که آن را دیده باشند...؟!
آیا وقتی بر طبق آمار تأمل برانگیز سازمان ملی جوانان، درصد کسانی که با نامحرم رابطه دوستی برقرار میکنند، درصد نسبتا زیادی را تشکیل میدهد، این مسئله ما را به سمت این حقیقت رهنمون نمیشود که لایف استایل آمریکایی تا کجا میتواند در جامعه ما نفوذ کند؟
در هنگامی که نیروهای امنیتی کشور گردانندگان چند سایت مستهجن را دستگیر کردند، آیا کسی آمار گسترده عضو شدگان در این سایتها را از زبان مجرمان دستگیر شده نشنید؟
و از برخی رسانهها نیز هیچ خبر خوبتری در دست نیست
نه الگویی از حجاب در اکثر رسانهها پیدا میشود و نه تأکیدی بر اخلاق یا تقوا در آنها به چشم میآید(!)
و از همه بدتر اینکه ما مردم که خواهان زندگی در سبک انقلاب اسلامی هستیم، در برخی از این رسانهها نه اثری از ارزشهایمان میبینیم و نه از احترام در خور به آنها.
حالا درباره قطعنامه ۵۹۸ و چرایی پایان جنگ با یک زن بازیگر مصاحبه میکنند. سیاست خارجی را بر مبنایی که «الجزیره» و «شورای روابط خارجی آمریکا» ترسیم کردهاند تحلیل میکنند. و خوش نخوابیم که احتمال آن هست که صبح فردا نیز دوباره و همانند ۱۱ یا ۱۲ سال قبل؛ در رسانهای به عاشورا و محرم بتازند و یا افکار اماممان(ره) را متعلق به موزهها بدانند.
رسانههای مجازی نیز ذهن و دل بسیاری را با خود برده است. اگر زمانی از جنگ نفتکشها در جنوب کشورمان اطلاعاتی داشتیم، آیا هماکنون نیز از «جنگ وبلاگها» چیزی میدانیم؟
به باور کسی میرسد آیا که امروز به راحتی در برخی وبلاگها مثلاً از دوستی عمیق یک رزمنده ایرانی و یک منافق فراری که هر دو هماکنون در خارج از کشور به سر میبرند، سخن رانده میشود؟
ما در خواب هستیم یا غافل
برای او که در صفحه مجازیاش در اینترنت هیچ روزی نیست که از حمله مفهومی به ساختارهای حکومت خبری یا مطلبی نباشد توفیر نمیکند.
نشاید که عدهای فکر کنند اکنون که روشنگریهایی صورت میگیرد و عده زیادی با واژه جنگ نرم آشنا شدهاند، دیگر همه چیز تمام شد و روز آسوده بودن فرا رسیده است.
امروز شاهد هستیم که فیلمسازی فیلمی میسازد و پس از ساختن آن برای همیشه از کشور میرود؛ فیلمی که در مجامع مختلف جهان از قضا! با اقبال تمام هم مواجه میشود و مضامین طرح شده در فیلم تا آن اندازه به صورت نرم علیه مفاهیم سبک زندگي انقلاب اسلامی که خون هزاران شهید برای تحقق آنها بر زمین ریخته است؛ هجمه داشته است که به راحتی و از هماکنون «جایزه اسکار» نیز برای «جدایی نادر از سیمین» قابل تصور باشد.
امروز از سبک زندگياي که ما برای آن شهید دادیم و همیشه خواهان آن بودیم در عمده فیلمها، تئاترها و آثار مکتوب خبری نیست.
در سبک زندگی ما حجاب نقش پر رنگی دارد. دین و اخلاق به مثابه یک واقعیت نگریسته میشود و هدف هیچگاه نمیتواند وسیله را توجیه کند.
اما تو گویی مقلدانی که وجودشان سراسر فرو رفته در مسخ لایف استایل غربی است، دقیقاً تمام همت خود را به کار گرفتهاند تا با شنا در خلاف این مسیر به هر شکل ممکن به سمتی بروند که شیطان بیشتر دوست دارد.
ضرورت حفظ سبک زندگي انقلاب اسلامي
در برابر تمام این سؤالها تنها یک مفهوم وجود دارد و آن ضرورت حفظ سبک زندگي انقلاب اسلامی است. ضرورتی که صد البته باید بدانیم فقط مربوط به یک سازمان، نهاد و یا یک قشر نیست.
شاید این مفهوم با ذکر یک مثال ملموستر باشد. به این شرایط فرضی فکر کنیم که ناگهان متوجه میشویم دشمن متجاوز به شهر ما حمله کرده و هماکنون خانه و کاشانه ما در معرض حمله و تسخیر دشمن قرار گرفته است.
در این شرایط چه میکنیم؟ آیا بلافاصله دستور برگزاری چند همایش و سمینار را میدهیم یا اینکه کار دیگری میکنیم؟
در آن شرایط فرضی که هرکس به تکاپو میافتد که جان خود و اهل و عیالش را نجات دهد، آیا ممکن است که ما فقط بنشينيم و تصمیم بگیریم یک یا چند جلسه با اهل فرهنگ و هنر بگذاریم و پیرامون این حمله رخ داده به بحث بنشینیم...؟!
مسلماً خیر. پاسخ همه ما به این سوال واضح است. تمام ما در آن شرایط فرضی در اولین اقدام تلاش میکنیم تا جان خود و خانوادهمان را نجات دهیم. و پس از آنکه از امنیت آنها و خودمان احساس اطمینان کردیم، در ضمن آنکه به پایدارسازی این امنیت در مقابل هجوم دشمن متجاوز میاندیشیم به کارهایی فکر میکنیم که بتواند جان دیگر عزیزان ما و در ادامه همسایگان و همشهریهایمان را از هجوم دشمن نجات دهد.
با این سوال و جواب مشخص، آیا همه ما در ذهن خودمان به این نتیجه رسیدهایم که مفهومی به نام «جنگ نرم» یک واقعیت بزرگ و مهم است که هماکنون در کنار ما جاری است.
آیا کسی هست که باور نداشته باشد حضور ماهواره در خانههای برخی از ما مصداق تجاوز دشمن به خانه و کاشانه ماست؟
وقتی که پای از خانه بیرون میگذارید و صحنههایی را میبینید که برخی از آنها هیچ شباهتی به نتایج زندگی در سبک انقلاب اسلامی ندارد، آیا میتوان به این قضاوت رسید که دشمن به شهر ما حمله کرده و نقاطی را نیز تسخیر کرده است...؟!
و حال این هجوم دشمن و این «ما»...!
آیا به ندای ولی زمانه لبیک خواهیم گفت و به یاریاش در جبهه جنگ نرم خواهیم شتافت یا اینکه به هر بهانهای از کنار این صلای بلند خواهیم گذشت...؟!
هریک از ما برای پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» جوابی را در چنته خود داریم و این نخستین گام برای رزمیدن مطلوب در جبهه جنگ فرهنگی است.
نکته آنجاست که نکند در این غفلتها و نسیانها از یاد ببریم که هدف غایی دشمن از جنگ نرم، ورود به عرصه جنگ سخت و غارت ماست. مواظب سبک زندگي انقلاب اسلامیمان باشیم.
منبع : انصار حزب الله
+ نوشته شده در شنبه سوم دی ۱۳۹۰ ساعت 13:3 توسط ا-ح-م-د
|
چفیه ای که بر دوش رهبرمان است فریاد می دارد جنگ هنوز تمام نشده و اینک من و تو افسران این جنگ نرم هستیم....