|
شجاعت و فداكاري حضرت ابوالفضل العباس (ع)
یکم دی 1387 8:20 بعد از ظهر
پرتوى از شجاعت و فداكاريحضرت اباالفضل العباس (ع)حضرت اباالفضل العباس (ع)را سقاي كربلا گويند زيرا حضرت توانسته بودباشجاعت وفداكاري خود يكي دو نوبت در شبها . صف دشمن را بشكند و براي اطفال آب بياورد حضرت اباالفضل العباس (ع) وقتي ديد بيشتر ياران امام حسين (ع) به شهادت رسيدند به برادرانش(عثمان، جعفر و عبدالله) فرمود: به ميدان بروند و در را حق جهاد كنند تا اخلاص آنها را نسبت به خدا و رسولش(ص) بچشم ببيند. همگي به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام حسين (ع) به ميدان رفتند و به شهادت رسيدند.سپس حضرت ابوالفضل(ع) به خدمت امام حسين (ع) رفت و عرض كرد: به من اجازه دهيد من هم بروم. امام حسين(ع)گريست و فرمود: تو علمدار من هستي. حضرت ابوالفضل (ع) عرض كرد: ديگر طاقت ندارم، سينه ام تنگ شده و از زندگاني دنيا بيزارم، مي خواهم از اين گروه منافق خونخواهي كنم. امام حسين (ع) فرمودند: حال كه مي خواهي بروي، برو مقداري آب براي فرزندان بياور. حضرت ابوالفضل (ع) عرض كرد: چشم.حضرت ابوالفضل (ع) يك تنه خودش را به جمعيت سر تا پا مجهز به سلاح مي رساند و در برابر سپاه دشمن مي ايستد و به پند و اندرز مي پردازد ولي در آنها اثري نمي كند، حضرت ابوالفضل (ع)خدمت امام حسين(ع) مي رسد و آنچه از لشكر عمر سعد ديده است به امام ميرساند. حضرت ابوالفضل (ع) ناگهان صداي فرياد كودكان را شنيد:كه فرياد العطش العطش سر دادده اند . براي حضرت ابوالفضل (ع) خيلي سخت بود صداي العطش كودكان را بشنود و كاري نكند، از اينرو سوار اسب شد، نيزه به دست گرفت،مشك آبي را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهي شد. شريعه فرات با چهار هزار نيرو محافظت مي شد؛ اسب را داخل آب مي برد، اول مشك را پر از آب مي كند و بدوش مي اندازد، حضرت ابوالفضل (ع) تشنه است و هوا بسيار گرم ، او جنگيده تا به فرات رسيده؛ خسته و كوفته وارد آب شده، همانطوريكه سوار بر اسب است آب تا زير شكم اسب را فرا مي گيرد، دست زير آب مي برد مقداري آب با دو دستش بر مي دارد تا نزديك لبانش مي آورد، آنهايي كه از دور ناظر بودند گفته اند: اندكي تامل كرد بعد ديديم آب را نخورد و روي فرات ريخت، هيچكس نفهميد چرا؟قمر بني هاشم(ع) آب نخورد .
اطاعت محض را ببينيد با كلمه چشم براي آوردن آب راهي مي شود، آب نمي خورد و با رجزي كه بعد از خروج از آب مي خواند دليل آب نخوردن خود را بيان كرده است.
يا نَفس مِن بَعدالحسن هوني فبَعْدهُ لا كُنت اِن تكوني
|
|